در جسـتـجـوی تــو... امپراطور sh

برای دل من... همیشه تو خواهی ماند!! حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم... او شوند!!

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای ١٠ تومانی پیدا کرد.

او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی،

خیلی ذوق زده شد.

این تجربه باعث شد که بقیه ی روزها هم با چشم های باز،

سرش را به سمت پایین بگیرد.

او در مدت زندگی اش؛ ٢٩۶ سکه ی ١٠ تومانی،

١۶ سکه ی ٢۵ تومانی،‌٢ اسکناس ۵٠٠ تومانی و

یک اسکناس مچاله شده ی ١٠٠٠تومانی پیدا کرد.

یعنی در مجموع پنج هزار و سیصد و شصت تومان...

و در برابر به دست آوردن این مبلغ؛

او زیبایی دل انگیز ٣١٣۶٩ طلوع خورشید،

درخشش ١۵٧ رنگین کمان و منظره ی درختان افرا

در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان،

در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید.

و پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر،‌

هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

......................................................

آیا شده راحتی کاری و عادت به آن کار، موجب شود

چشم خود را بر استعدادها، توانمندی ها و نبوغ خود ببندید و

یک عمر به خیال اینکه به دنبال راحتی هستید، ‌

ارزشهای بالاتری را از دست بدهید؟

ناگهان وقت رفتن سر میرسد و ما چرتکه می اندازیم و

میبینیم جمع همه ی عمرمان چند کیلو طلا شده است.

همان چیزی که می اندیشدیم برای ما

آسایش و احترام و ارزش می آورد.


 

پی نوشت:

ارزش هر کس برابر با آرزوهاشه

ارزش هر کس مساویه اون چیزیه که براش تلاش میکنه

ارزش هر کس به اندازه ی اون چیزیه که

از دست دادنش غمگینش میکنه و به دست آوردنش شادش میکنه.

راستی بهای شما چیست؟!

شما چند سال رو از دست دادید؟!

چند ماه؟ چند ساعت؟ چند دقیقه؟ چند ثانیه؟!

یک حسابی بکنید ببینید در برابر آن، چه چیزی به دست آورده اید؟

 

خدایا!

من از این دنیا تنها یک بار گذر خواهم کرد

پس بگذار هرکار خوبی که میتوانم انجام دهم

یا هر محبتی که میتوانم به هر انسانی نشان دهم

خدایا!

کمک کن تا از هم اکنون شروع کنم

و اجازه نده که از آن غفلت و دوری کنم

چون من دیگر از این راه گذر نخواهم کرد...

 

شریعتی نوشت:

١_ انسان چرا برخلاف همه ی جانوران بر روی دو پا ایستاده است؟

ایستاده است تا به آسمان بنگرد.

٢_ روح های بزرگ را از دو جا میتوان شناخت؛ یکی از نیاز بیشترشان

و دیگری از دردهای بیشترشان...

 

توجه:

دوستای خوبم یادتون نمیره که به اسم خلیج فارس رای بدید.

اگه دیر بجنبیم ازین به بعد تو گوگل باید خلیج عربی سرچ کنیما!!!

از ما گفتن بود.. حالا مثل بچه ی های خوب اینجا کلیک کنید..

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط امپراطور نظرات ()

 

 

شب عشق است

هر کس دست یار خویش می بوسد،

غریبم

بی کَسم

من دست غم

غم دست من بوسد!!!

ولنتاین مبارک...

پی نوشت:

انقدر گفتید گفتید تا آخر مجبورم کردید قالبم رو عوض کنم!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

من نمی دانم چیــــــــــــست؟؟

که چنین زار و پریشان شده ام!!

..... و چــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟

مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد؟؟؟

نکند وای من عاشق شده ام؟؟!!

 

من نـــــــــــــــــــــــمی دانم چیست؟؟!!

آنچه از چشـم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟

و مرا می شکند ، می سوزد...

و مرا زود به هم مــــــــــــــــی ریزد ...

نکند وای من عاشق شده ام؟!!؟

 

راستی....!

نگرانی من از بابت چیست ؟؟

و چرا اینهــــــــــــــمه رفتار ترا می پایم...

و چرا اینهــــــــــــــــــــــــمه دلواپس چشمان توام ؟؟؟؟

ریشه ی اینهــــــــــــــــــــــــمه دلتنـــــــــــگی چیست ؟؟؟

نکند وای من عاشق شده ام؟!!؟



آه ....

ای مردم این دهکده ی موهومی!!

به همه می گویم::

اگر عاشق شده باشــــــــــــــــــــــــــــم!!

خون من گردن آن دخترکـــــــــــــــ مهســــــایی است!!

که در اقلیــــــــم مجــــــــــــــازی

هر شب تـــــــــــــــــــا سحر

بال در بال دلـــــــــــــــــم می چرخید...

و برای دلم افسانه ی در یـــــــــــــــــــــــــــا می گفت


خون من گـــــــــــــــــــــــــــردن اوست!!

 

با تشکر از وبلاگ مهربان ترین قلبها

 

 

 

با ربط نوشت:

1_ سهم من خانه ای اجاره ای در قلب توست...

و هر روز...

ترس از ریختن وسایلم در کوچه ها!!!

2_ دیگران گر بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در نظری، گر بروی، دل برود!!!

 

 

شریعتی نوشت:

و چه زشت و سرد و بی شور است زندگی کردن برای خویش،

بودن برای خود، و چه سخت است گفتگوهای تنهایی...

 


برای دیدن جالبترین عکسها از راهپیمایی ٢٢بهمن

کلیک کنید

 

آغاز امامت آقا امام زمان(عج) و به درک واصل شدن عمر رو

به همه ی دوستان تبریک میگم... اینجا کلیک کنید

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

.........................................

پی نوشت:

یادش بخیر روزای قشنگ مدرسه، و یادش بخیر این شعر...

شاید فکر کنید این شعر یه شعر کودکانه است، ولی خوندنش تو هر سنی چیزای زیادی رو بهمون یاد میده؛

خوبه که بدونیم هرکسی که ازمون تعریف میکنه، ممکنه واقعا نیٌت خیر نداشته باشه، فقط بخواد پنیرمون رو از چنگمون در بیاره!!!

خوبه که حواسمون به پنیرمون باشه، شاید اگه از دستش بدیم دیگه نتونیم مثل همون پنیر رو پیدا کنیم!!!

 

 

 

از همه ی دوستان عاجزانه عاجزانه عاجزانه خواهش میکنم حتما حتما حتما حتما حتما حتما اینجاکلیک کنن...

روی منو زمین نندازید دیگه!!!

+راستی نظرتون راجع به لحظه شمار غیبت،اوقات شرعی، طالع بینی که این بغل گذاشتم و شکل موس چیه؟؟ 

 

باربط نوشت:

١_گاهگاهی به یادت غزلی میخوانم/ تا نگویی که دلم غافل ازین فاصله هاست

خوبرویان همه گر با دل من خوب شوند/ خوب من، با همه خوبان، حساب تو جداست..

شریعتی نوشت:

خدایا...

بفهمان که بی تو چه میشوم!!!

امٌا نشانم نده...

خدایا...

هم بفهمان و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد!!!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط امپراطور نظرات ()

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

هر کس حلول ماه ربیع را به دیگران مژده دهد، من بهشت را به او مژده خواهم داد...

حلول ماه ربیع مبارک

با ربط نوشت:

١_ در فصل تگرگ عاشقت میمانم

     با ریزش برگ عاشقت میمانم

    هرچند تبر به ریشه ام میکوبی

    تا لحظه ی مرگ عاشقت میمانم

٢_بی هوا...

وارد هوایم شدی...

به دنبال دلیل نمی گردم

بمان...

از هفت آسمانم حتی...

هواپیمایی عبور نمی کند

تاخود را فریب دهم که من هم ستاره ای دارم!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط امپراطور نظرات ()

میخواهم  بگویم فقر  همه جا سر میکشد...

فقر؛ گرسنگی نیست

عریانی هم نیست

فقر ؛  چیزی را  " نداشتن " است...

 ولی  آن چیز پول نیست!!!

 طلا و غذا نیست...

فقر ؛ همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی مینشیند،

فقر ؛ تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند،

فقر ؛ کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،

فقر ؛ پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،

فقر ؛ همه جا سر میکشد...

فقر ؛  شب را " بی غذا"  سر کردن نیست...

فقر ؛ روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است!!!

دکتر شریعتی

......................................

پی نوشت:

١_هنگام نوشتن پست فقر١تصمیم داشتم پست فقر٢ رو به مطلبی از دکتر گرانقدر استاد شریعتی اختصاص بدم که خدا خواست و الان موفق به این کار شدم.

٢_ واقعا دکتر چقدر زیبا راجع به فقر گفتن, من که از خوندن جملاتشون لذت میبرم..

با ربط نوشت:

١_طنین نبض بارانی

شکوه چشمه سارانی

تورا من دوست میدارم

و میدانم که میدانی..

٢_کاش یادت نرود، روی این نقطه ی پررنگ بزرگ...

بین ناباوری آدمها

یک نفر میخواهد که به یادت باشد...

نکند کنج هیاهو بروم از یادت!!!

٣_ فکر کنم از خوندن این داستان خوشتون بیاد. من که خوشم اومد..

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

مردی نزد روانپزشک رفت و غم بزرگی را که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد..

دکتر گفت به سیرک بزرگ شهر برو، آنجا دلقکی هست که آنقدر میخنداندت تا غم از یادت برود...

مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!!!

...............................

پی نوشت:

 

١_ واقعا نمیشه از ظاهر آدما راجع بهشون قضاوت کنیم.

شاید تو جمع دوستامون همون کسی که بیشتر از همه میخنده بیشتر از همه حرف میزنه و از همه سرحال تر به نظر میاد، غم بیشتری تو دلش داشته باشه...

هیچوقت نگیم خوش به حال فلانی؛ هیچ غمی نداره, کاش ما هم مثل اون بودیم!!! شاید ما از همه ی اونا خوشبخت تر باشیم اما خودمون خبر نداشته باشیم..

٢_ غمها و گرفتاریهایت را به خدا بسپار و تنها لبخند بزن...

٣_مهربانی را اگر قسمت کنیم/ 

من یقین دارم به ما هم میرسد..

 

..آدمی گر ایستد بر بام عشق/ 

دستهایش تا خدا هم میرسد..

 

۴_ تا بهشت راهی نیست!!! شهادت را با ما تجربه کنید!!

هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران!!

یه سر به اینجا بزنید

صمیمانه تسلیت میگم به خانواده ی جانباختگان سانحه ی هوایی اخیر

 

۵_رحلت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) رو به همه ی شما عزیزان تسلیت میگم... اینجا کلیک کنید.

۶_مردم با چه منطقی پیاده به حرم میروند؟؟؟ حتما کلیک کنید

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدها!!!

مثل همیشه، آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم...

عمری است که لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم؛

باشد برای روز مبادا...

اما در صفحه های تقویم, روزی به نام روز مبادا نیست!!

آن روز هرچه باشد, روزی شبیه دیروز, روزی شبیه فردا؛

روزی درست مثل همین روزهای ماست...

اما کسی چه میداند؟؟؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد...

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدها!!!

هر روز بی تو, روز مباداست!!!

پی نوشت:

١_ گفتی محبت کن برو...

باشد خداحافظ!!! ولی...

رفتم که تو باور کنی؛ دارم محبت میکنم

٢_ به همه ی دوستانی که از داستان (دوست من حسن چه شد؟؟) خوششون اومد پیشنهاد میکنم حتما اینجا کلیک کنن...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٩ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

روزی هزار بار بر صفحه ی دل بنویس:

میان بود و نبود تنها یک حرف فاصله است!

به همین سادگی!

و من...

روز و شب، جریمه ی سنگین رفتنت را پرداختم

و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاد کسی نفهمید که

از "ب" بودنت تا "ن" نبودنت، فاصله تا بینهایت بود!!!

...........................................

پی نوشت: من دلم تنگ کسی است

که به دلتنگی من میخندد

باور عشق برایش سخت است

ای خدا باز به یاری دعای سحری

میشود دل به دل عاشق من بر بندد؟؟!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

چقدر سفت شده پدال دوچرخه ی دونفره ی دوستیمون زیر پاهام...

حالا یا من خسته شدم

یا شیب زیاد شده

شاید هم...

تو دیگه رکاب نمیزنی!!!

پی نوشت:خدا رو شکر که امتحانات رو خوب دادی

خوش به حالت که میخوای بری مشهد، حتما دعام کن

ممنون

شاهچراغ هم معلومه که دعات کردم...

موفق باشی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٧ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()

بعد از ٢ هفته غیبت؛ سلام میکنم به همه ی دوستای خوبم

ببخشید اگه نظرات رو تایید نکردم و بهتون سر نزدم و آپ نکردم و جواب نظرات رو ندادم.

نبودم...

بخاطر کارم یه هفته ای رفته بودم  شهر زیبا و قدیمیِ یزد

با اون دیوار های کاهگلی و بادگیرهای بی نظیرش،

و البته شیرینی های خوشمزه!!!

و بعد هم شیراز

شهر شعر و ادب

حافظ, سعدی, دروازه قرآن، باغ ارم.....

و از همه مهمتر؛ شاهچراغ

راستش این چند روزی که شیراز بودم هر روز میرفتم

حرم امامزاده احمد ابن موسی کاظم(ع) _شاهچراغ_

و هر روز بیشتر از روز قبل یادم میافتاد که چقدر دلم واسه 

برادرش امام رضا(ع) تنگ شده...

۵ ماه از آخرین باری که مشهد رفتم میگذره و خیلی دلتنگم

خیلی دعا کردم

کاش باز بطلبه...

مجبور شدم به هرکسی رو بزنم

در محضر هر غریبه زانو بزنم

تحقیر شدم چونکه فراموشم شد

یک سر به شما ضامن آهو بزنم

 

 

پی نوشت: ١_ تو همین چند روز به همه ی دوستای بامعرفت و بی معرفت

 که سر زدن یا نزدن، نظر دادن  یا ندادن، آپ کردن یا نکردن, سر میزنم..

٢_امیدارم همتون امتحانات رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشید.

امیدوارم تو هم آخرین امتحانت رو خوب داده باشی.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت