در جسـتـجـوی تــو... امپراطور sh

برای دل من... همیشه تو خواهی ماند!! حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم... او شوند!!

خداوند...

روزگاری از نور و روح و عشقت، به ذره ای خاک دمیدی...

نور چشمانم شد، روح نفسم، عشق قلب...

و آنگاه خاک من شد!!!

انسان!

و روزگاری دیگر؛ به حکم و مشیٌت، خداوند

بازپس میگیری همه ی نور و همه ی روحت را...

و خاک میشوم دوباره...

و عشق را نه...

عشق را نه!!!

که هرچند همه ی حیات و مماتم در گرو اراده ی توست

اما اجازه میخواهم تا در حیات و ممات،

عشق در هست و نیستم باقی باشد...

عشق تو...

و خداوند

انگار همین عشق است که این الوهیت و این ربوبیتِ عظیم را

برای کوچکی چون من معنا میبخشد...

که چون نیستی را فرمان داده ای به عشق،

در دم هست شده است

بی درنگ...

و من که در تمام ِ این هست و هستی هیچم و هیچ!!!

خداوند؛ نزدیکتر از...

 

پی نوشت:

 

_در مقابل تقدیر خداوند همچون کودکی یک ساله باش

که وقتی او را به هوا می اندازی میخندد!!

زیرا که ایمان دارد او را خواهی گرفت...

 

_بیچاره سنگی که از دست کودکی رها میشود بسوی قناری!!!

نمیداند سر قناری را بشکند یا دل کودک را...

 

_تو همان مهربانی هستی؟

یا مهربانی همان توست؟؟

نمیدانم...!!!

بی شک میدانم که با هم نسبت نزدیکی دارید!!!

  

 

_دوستای خوبم سلام

ببخشید که کم سر میزنم بهتون و دیر آپ میکنم

سرم یه کم شلوغه؛ بعد از برگشت از مشهد رفتم ساری.

فردا هم باید برم زنجان، یه هفته ای نیستم...

وقتی برگشتم حتماً به همتون سر میزنم...

تا بعد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط امپراطور نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت