در جسـتـجـوی تــو... امپراطور sh

برای دل من... همیشه تو خواهی ماند!! حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم... او شوند!!

خود را شبی در آیینه دیدم، دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم، دلم گرفت

از فکر اینکه بال و پری داشتم، ولی...

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطحِ آیینه ام برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم... ولی به او نرسیدم! دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم، دلم گرفت

شاعر کنار جوی، گذر عمر دید و من...

خود را شبی در آیینه دیدم، دلم گرفت!!

 

یک سال دیگه هم از عمرم گذشت...

 

موسی و مسیح بروند پی کارشان!!!

"مادرم" پیامبری بود با یک زنبیل پر از معجزه...

خوب یادم هست

در اولین سوز زمستانی

النگویش را به بخاری تبدیل کرد..!!

 

مادرم...

بخاطر همه ی این سالها ازت ممنونم

بخاطر همه ی شب بیداریات بالا سر من

بخاطر همه ی مهربونیات

بخاطر همه ی فداکاریات

بخاطر همه ی خوبیات...

مادرم...

منو ببخش که قد کشیدنِ من،‌

به قیمتِ خم شدنِ قامتِ تو تموم شد!

منو ببخش که چشمای قشنگت کم سو شد

تا چشمای منو به دنیا باز کنی!

منو ببخش که همیشه پشتم بودی

اما من هیچی از کمردردت نفهمیدم

منو ببخش که همیشه دستمو گرفتی

اما من نمیتونم واسه لرزش دستات کاری کنم

شرمندتم مادرم...

که همیشه همون کسی بودی که خواستم

اما اون کسی نشدم که میخواستی!!

 

خدایا...

به خداوندیت قسم

هیچوقت مادرمو ازم نگیر!!

 

دوستای خوبم وبلاگ حسین جان هم به روز شد

خب به اونم سر بزنید دیگه... منتظرما!!

لطفاً اینجا کلیک کنید

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط امپراطور نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت