در جسـتـجـوی تــو... امپراطور sh

برای دل من... همیشه تو خواهی ماند!! حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم... او شوند!!

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

.........................................

پی نوشت:

یادش بخیر روزای قشنگ مدرسه، و یادش بخیر این شعر...

شاید فکر کنید این شعر یه شعر کودکانه است، ولی خوندنش تو هر سنی چیزای زیادی رو بهمون یاد میده؛

خوبه که بدونیم هرکسی که ازمون تعریف میکنه، ممکنه واقعا نیٌت خیر نداشته باشه، فقط بخواد پنیرمون رو از چنگمون در بیاره!!!

خوبه که حواسمون به پنیرمون باشه، شاید اگه از دستش بدیم دیگه نتونیم مثل همون پنیر رو پیدا کنیم!!!

 

 

 

از همه ی دوستان عاجزانه عاجزانه عاجزانه خواهش میکنم حتما حتما حتما حتما حتما حتما اینجاکلیک کنن...

روی منو زمین نندازید دیگه!!!

+راستی نظرتون راجع به لحظه شمار غیبت،اوقات شرعی، طالع بینی که این بغل گذاشتم و شکل موس چیه؟؟ 

 

باربط نوشت:

١_گاهگاهی به یادت غزلی میخوانم/ تا نگویی که دلم غافل ازین فاصله هاست

خوبرویان همه گر با دل من خوب شوند/ خوب من، با همه خوبان، حساب تو جداست..

شریعتی نوشت:

خدایا...

بفهمان که بی تو چه میشوم!!!

امٌا نشانم نده...

خدایا...

هم بفهمان و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد!!!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط امپراطور نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت