خشم و عشق

زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتومبیل جدیدش بود، کودک ۴ساله اش تکه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون آنکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده!!

در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد..

وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید "پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد؟؟"

آن مرد آنقدر مغموم بود که هیچی نتوانست بگوید به سمت اتومبیل برگشت و چندین بار با لگد به آن زد،
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد.

او نوشته بود "دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودکشی کرد

....................................................................

خشم و عشق حد و مرزی ندارند..

عشق را انتخاب کنید تا زندگی دوست داشتنی داشته باشید و این را به یاد داشته باشیدکه:

اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوست داشتن میباشند
در حالیکه امروزه از انسانها استفاده می شود و اشیاء دوست داشته می شوند.

همواره در ذهن داشته باشید که:
اشیاء برای استفاده شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند
مراقب افکارتان باشید که تبدیل به گفتارتان میشوند
مراقب گفتارتان باشید که تبدیل به رفتار تان می شوند
مراقب رفتارتان باشیدکه تبدیل به عادت می شوند
مراقب عادات خود باشید که شخصیت شما می شود
مراقب شخصیت خود باشید که سرنوشت شما می شود...

/ 33 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید جمال طباطبایی

بنده دوباره امدم واز وب شما کمال استفاده را نمودم مايل بوديد به وب من هم سري بزنيد همچنان منتظر قدمهاي سبز شما هستم گفته ام قبلا من 3 تا پست دارم کافي رو اسمم کليک کني مياد ممنونم

مش مریم

رحیم خوش تیپ[نیشخند]

حميد

سلام مجتبي جان.با افتخار لينك شدين.اگه شما هم نميگفتين حتما من ژيشنهاد ميدادم.مگه ميتونم از وب زيبا ومديريت زيباتر وب در جستجوي تو بگذرم. اگه دوست داشتي با تنهاي تنها لينك كن

رویا

سلام .خوبی؟ بایدم خودشو می کشته! مردک!!

سمانه (بوی سیب)

با افتخار لینک شدید.[گل]

سلام قشنگ بود نتیجه گرفتیم که: افکار گناه آلود به گفتار گناه آلود گفتار گناه آلود به رفتار گناه آلود رفتار گناه آلود به عادت گناه آلود عادت گناه آلود شخصیت گناه کار می سازد وسرنوشت شخصیت گناه کار جهنم است و فکر به درآمد حرام...... ... .. .. .. سرنوشت شبیه منتظران حسین در کوفه (م.ن)

م.ن

یه داستان هم من میگم ابراز عشق یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟ برخی با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند؛برخی با (دادن گل و هدیه) و(حرف های دلنشین) را راه بیان عشق عنوان کردند؛شماری دیگر هم ( با هم بودن در تحمل رنج ها و لذت بردن از خوشبختی) را راه بیان عشق عنوان کردند در آن بین پسری برخاست و پیش از این که شیوه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند؛ یک قلاده ببر بزرگ جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود شوهر تفنگ شکاری نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود ؛رنگ صورت زن و شوهرش پریده بود و در مقابل ببر جرات کوچک ترین

م.ن

ادامه حرکتی نداشتند ببر آرام به طرف آنها حرکت کرد .همان لحظه ؛ مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت بلافاصله ببر به سمت مرد جوان دوید و چند دقیقه بعد صدای ضجه های مرد به گوش زن رسید ببر رفت و زن زنده ماند آخرین حرف مرد این بود که عزیزم ((تو بهترین مونسم بودی؛ از پسرمان خوب مواظبت کن و بگو پدرت همیشه عاشقت بود)) قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام میدهد و یا فرار می کند ، پدر من آن لحظه وحشتناک ؛ با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد ، این صادقانه ترین و زیبا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم بود