سمت خدا 2

خداوند!!!

چشمان عالمی چشم به بندگی ام دوخته بود

و من هراسان از چشم زخم به بندگی ام،

که چشم به بنده نوازی ات دوخته!

هرچند...

هرچند قامت بندگی ام چندان هم رعنا و خوش قامت نبوده

که شایان چشم زخمی باشد!!!

اما، همان میزان بندگی را نیز به زحمت به چشمت آوردم،

و به رنجی بسیار انسان شده ام...

ذکر میخوانم، و ان یکاد به بندگی ام الصاق میکنم،

تا در امان باشد و باشم, من و بندگی از گزند ابلیس و ابلیس آزاد!!!

و بگذار مرا مجنون بخوانند! که به راستی مجنون تو ام...

مجنون تو!!!

و چه عاقلانه جنونی است, مجنون معشوقی چون تو بودن...

و این ذکر و این جنون از چشم غیر، دور و به چشم تو نزدیکم میکند...

و در آن ذکر برای من و عالم من جز شرافت و عشق چیست؟؟؟

خداوند؛ نزدیکتر از...

 

 

اصل نوشت:

 

امروز به عابری برخورد کردم

با خضوع زیاد به او گفتم: "ببخشید"

عابر با ادب تمام گفت:

"شما ببخشید، من ندیدمتان"

من و این غریبه با کمال ادب و احترام از همدیگر خداحافظی کردیم

 و هریک به راه خود رفتیم.

بعدازظهر همان روز، در آشپزخانه ی منزل، مشغول به کاری بودم...

پسرم پشت سرم ایستاده بود،

تا برگشتم، به او خوردم(مثل صبح با آن آقا)

چیزی نمانده بود بخورد زمین.

با بداخلاقی گفتم: "خودت رو بکش کنار!!"

او رفت و دل کوچکش شکست.

متوجه خشونتم نبودم.

شب در رختخواب دراز کشیده بودم، ندایی به گوشم رسید:

" چه طور با آن غریبه آن رفتار مؤدبانه را داشتی،

اما با خانواده و عزیزانت اینقدر بدرفتار کردی؟؟

برو آشپزخانه را نگاه کن، دم در چند شاخه گل افتاده؛

گلهایی هستند که پسرت (امیرعلی) برایت آورده بود،

خودش آنها را چیده بود، پشت سرت ایستاده بود که تورا غافلگیر کند،

تو اشکی را که در چشمان کوچکش جمع کردی، دیدی؟؟!!!"

 

و من ماندم یک دنیا شرمندگی از این اشتباه!!!

 

 

پی نوشت:

 

بگو نبارد برف...

این همه سپید ننشیند بر زمین،

‌حالا که ردپای ما کنار هم جفت نمیشود!!!

 ..................................................................................

 

تو آنجا... من اینجا....

نیمکتهای دنیا را بد چیده اند!!!

 

 

باز هم سفرهای من به دور ایران شروع شد

 امروز میرم همدان، تا حالا نرفتم اونجا!!!

انشالله که خوش میگذره...

 

/ 72 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ کرده را از بی کسی "ها..." می کنم هر شب........ سلام آپم خوشحال میشم بیای[لبخند]

سمانه

سلام توروخدا اهنگ وبتو واسه دانلود بذار،عاشقشم.

بهار

ســلام مطالب وبلاگتون بسيار پر و خوندني هستند . خوبه كه آدمها حواسشون باشه با همه درست رفتار كنند با خانواده يا دوستان با غريبه ها ... ممنون از پيام داستانتون . موفق باشيد خوشحال ميشم سر بزنيد

بهار

ســلام مطالب وبلاگتون بسيار پر بارو خوندني هستند . خوبه كه آدمها حواسشون باشه با همه درست رفتار كنند با خانواده يا دوستان با غريبه ها ... ممنون از پيام داستانتون . موفق باشيد خوشحال ميشم سر بزنيد

سهیلا

سلام دوست جونم من یه هفته ای برگشتم ولی از اون موقعی که اومدم امتحانام شروع شده بود مشغول بودم اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

نسرین باقری

می شود برگشت اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سرشاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست مهربانی را بیاموزیم [گل][گل][گل]

سید جمال طباطبایی ازاد

با تشکر از حضورتان در وب بنده . امدم و مطلبتان را دوباره خواندم که بسیار زیبا بود و در مورد حکمت متعالیه و انواع تفکرات فلسفی در جهان اسلام مطلبی گرداوری نموده ام که در ادبیات کلاسیک و نو و معانی اشعار و فهم به شما دوست عزیز کمک وافر میکند گر قدم بر وبم بگذارید شادمان خواهم شد

غم

سلام خیلی قشنگه جالب بود لذت بردم موق باشی اگه تونستی توهم بهم سربزن

محمد.ر

دوریت زمستانی دیگر است! کمتر از من دور شو باز سرما خورده ام!! رنگین کمان پاداش کسى است که تا آخرین لحظه زیر باران مى ایستد!!! [قلب][قلب][دست][دلشکسته]

v:b

بی نظیر بود معرکه بود