باز دانشگاه...

غروب مبهم پائیـــــــــز و باز دانشـگاه

و لحظه های غم انگیز و باز دانشـگاه

تو غرق خواندن درس و من غرق کندن اسمت

به گوشه گوشه ی هر میز و باز دانشگاه

/ 7 نظر / 6 بازدید
م.ن

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را . . .

م.ن

اگه یه روز یه نفر لگد زد بهت ناراحت نشو آخه تو خیلی توپی

م.ن

اگه یه روز یه نفر لگد زد بهت ناراحت نشو آخه تو خیلی توپی

م.ن

این شعر طنز قشنگیه لطفا تا آخر بخونش اگه دوست داشتی بذار تو وبت اهل دانشگاهم روزگارم خوش نیست ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید دوستانی همچون من مشروط واتاقی که همین نزدیکی است پشت آن کوه بلند ، اهل دانشگاهم! پیشه ام گپ زدن است، گاه گاهی هم می نویسم تکلیف ، می سپارم به شما تا به یک نمره ی بیست که در آن زندانی است، دلتان تازه شود ، چه خیالی ، چه خیالی می دانم که گپ زدن بیهوده است، خوب می دانم که دانشم کم عمق است. اهل دانشگاهم، قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ،مهرم میز عشق از پنجره ها می گیرم همه ذرات مخ من متبلور شده است. درسهایم را وقتی می خوانم که خروس می کشد خمیازه ، مرغ و ماهی خوابند. استاد از من پرسید:جند نمره زمن می خواهی؟ من از او پرسیدم:دل خوش سیری چند؟ پدرم استاتیک را از بر داشت وکوئیز هم می داد. خوب یادم هست مدرسه باغ آزادی بود درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن درس بی رنجش می خواندم. نمره بی خواهش می آوردم تامعلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند وکلاس چقدر زیبا بود ومعلم چقدر حوصله داشت درس خواندن آن

محمد اباذری

و باز دانشگاه ... یاد خاطرات زیبا و سراسر جونی دانشگاه " شهر فرشتگان " به خیر...

محمد.ر

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود بستیم عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم درِ دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره 10دمِ دانشکده پشتک میزد دختری دیدم که به ترمینال نفرین میکرد اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره میگفت <کمک>! سفر سبز چمن تا کوکو، بارش اشک پس از نمره ی تک جنگ آموزش با دانشجو، جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا، جنگ نقلیه با جمعیت منتظران، حمله درس به مخ، حذف یک درس به فرماندهی رایانه، فتح یک ترم به دست ترمیم، قتل یک نمره به دست استاد، مثل لبخند در آخر ترم، همه جا را دیدم، اهل دانشگاهم! اما نیستم دانشجو، کارت من گمشده است، من به مشروط شدن نزدیکم، آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان، نبضشان میگیرم من ندیدم هرگز یک نمره20، من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من در این دانشگاه چقدر مضطربم، من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم وبه لیسانس هم قناعت دارم من نمی خندم اگر دوست من می افتد، من در این دانشگاه در سرا شیب کسالت هست

محمد.ر

خوب میدانم کی استاد کوئیز میگرد اتوبوس کی می آید، خوب میدانم برگه حذف کجاست، هر کجا هستم باشم، نقلیه ،دانشکده از آن من است، رخت ها را بکنیم،پی ورزش برویم، توپ در یک قدمی است و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است! و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم! وبدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم! و بدانیم اگر نقلیه نباشد همگی می مانیم! و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم! و نپرسیم کجاییم وچه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود واگر بود چرا یخ زده است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم! کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما این است شاید که در حسرت یک صندلی خالی ، پیوسته شناور باشیم!! .................... دیدم ناقص اومده کاملش کردم [چشمک][لبخند]