آیینه

 

خانواده ی بسیار فقیری بودند که در یک کلبه ی کوچک

کنار مزرعه شان زندگی میکردند.

کلبه ی آنها نه اتاقی داشت نه اسباب و اثاثیه ای...

اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می آمد

 که شکمشان را به سختی سیر کنند.

اما یک سال بدون هیچ علتی

محصول کمی بیشتر از حد معمول به دست آمد.

در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول به دست آوردند

و از آنجا که تا به حال آیینه ای در خانه نداشتند،‌

یک آیینه سفارش دادند.

بعد از چند روز همینکه بسته را تحویل گرفتند،‌

همه دور مادر جمع شدند.

زن اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد و جیغ زد:

((رابرت؛تو همیشه میگفتی من زیبا هستم؛‌من واقعازیبا هستم!!))

مرد آینه را در دست گرفت، در آن نگاه کرد،‌لبخندی زد و گفت:

((تو همیشه میگفتی من خشن هستم، ولی من جذاب هستم))

نفر بعدی دختر کوچکشان بود که در آینه نگاه کرد و گفت:

((مامان؛ چشمهای من شبیه توست..))

اتفاق ناخواسته این بود که پسرکوچکشان که مثل همه پسربچه ها

 پرانژری بوداز راه رسیدو پیش ازهر اقدامی ازسوی آنهاآینه راقاپید.

اودر چهارسالگی از قاطر لگدخورده بودو صورتش ازریخت افتاده بود.

او فریاد زد:

((من زشتم!! من زشتم!!!))

و در حالی که میلرزید به پدرش گفت:

((پدر، آیا من همیشه همین ریخت بودم؟؟))

((بله پسرم، همیشه همین ریخت بودی))

((با این حال تو مرا دوست داری؟؟!!))

((بله پسرم، دوستت دارم))

((چرا؟ برای چه من را دوست داری؟؟!!))

((چون که مال من هستی...))

 

......... و من هر صبح وقتی که صادقانه به خودم نگاه میکنم

و میبینم درونم زشت است، از خدا میپرسم:

آیا دوستم داری؟؟!!

و او همیشه جواب میدهد:   بله!!

و وقتی که میپرسم چرا دوستم داری؟

او میگوید:

((چون که مال من هستی....))

 

 

 شریعتی نوشت:

 

 

خداوندا...............................

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

که آنچه را که تو زود می خواهی        دیر نخواهم

و آنچه را که تو دیر می خواهی         زود نخواهم...

 

پی نوشت:

 1_ به یادتان میاورم تا بدانید که

زیباترین منش آدمی محبت اوست

پس محبت کنید

چه به دوست، چه به دشمن...

که دوست را بزرگ کندو دشمن را دوست!!!

((کورش کبیر))

 

2_لنگه های چوبی در حیاطمان،

گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند، محکمند...

خوش به حالشان که لنگه ی همند...!!!

 

    

همچنین برای دانلود آهنگ جدید محسن یگانه با نام فداکاری

کلیک کنید

 

/ 45 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاشار

سلام دادا انتخاب خوبی بود داستانه لینکیم که دادی رفتم حال کردم از خوندنش محسن یگانه هم دانلود شد می گوشم حتما به روزم

مهدی

سلام آقا مجتبی حال کردم بااین پستت. مخصوصا که از دکتر هم مطلبی توش بود. راستی تولدت مبارک!

خوش خیال کاغذی

آیینه اصل قاب من است ... مجتبی جان سلام ... دیر اومدنمو به جای بی معرفتیم نذار ... بابت تولدت هم شرمندم به خدا و تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر ... می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! دکتر شریعتی با آرزوی بهترینها...

محسن

سلام داداشي ممنون كه بهم سر زدي ازم پرسيده بودي واسه تبادل لينك آره داداش موافقم ....وبلاگ قشنگه تو ضميمه وبلاگم كردم [گل]

هستی

سلااااام به به خیلی قشنگ بود آپت مخصوصا داستان اولی..... مرسی که خبر دادی بای بای

سید جمال طباطبایی ازاد

بسیار زیبا بود این اینه که چه حکایتی را برای خانواده روستایی رم زد و چه درس بزرکی به بنده داد ممنونم فقط همین و بس

خودت ميدوني داستان آينه ات فوق العاده بود مثل هميشه نيازي به گفتن من نيست

v:b

محشر بود خیلی قشنگ بود عالی بود

v:b

محشر بود خیلی قشنگ بود عالی بود