مسلم ابن عقیل:

از حالِ زارِ نامه بَرَت حرف میزنند

از این سفیرِ در به درت حرف می زنند

در مسجدی که عطرِ علی می وزد از آن

از بی نمازیِ پدرت حرف می زنند

نیزه فروشهایِ نظرتنگ ِ چَشم شور

از قد و قامتِ پسرت حرف می زنند

کار از بهای گندم ِ ری هم گذشته است

از قیمتِ سرِ قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دمِ بخت ِ بی جهاز

از دخترانِ در سفرت حرف می زنند

دیدم که در محله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر، پشت سرت حرف می زنند...

 

حسین جان

تصویرِ منِ خراب، پیشت باشد

این رازِ پر از عذاب، پیشت باشد

شاید به محرم نرسیدم آقا....

این اشک علی الحساب پیشت باشد

باورتون میشه دو روز دیگه محرمه...

/ 133 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

سلام-خیلی خیلی خوشحالم که بعدازمدت هامی تونم توی وبلاگ جدیدوزیبات پیغام بگذارم-واقعاامپراطورعزیزم دلم برات تنگ شده -منتظرهمیشگی شمادرآسمان همیشه آپ خلوت تابناک چشم به راهم.حمیدفاضلی-تهران-جمعه-

پردیس

سلام..ممنون که بهم سرزدی..ببخشید که دیر اومدم..[قلب]

آوا

سلام اره شعرهای خودمه

بردیا

سلام عزیزم ممنون از نظرت راجب پروفایلم خب ببین گفتم عشق چون الان عشق ندارم و خیلی وقت پیش ازش نارو خوردم ولی وقتی میگم دلم میخاد دست عشقمو بگیرم کنار رودخونه چون منظورم عشق واقعی یا بعد ازدواج هس یا دختری ک پیدا کنم و واقعا منو بخاد نه مث بقیه الکی. دوما گفتم ادم ارومی هستم تا وقتی ک کسی کاری ب کارم نداشته باشه و سرم تو کار خودمه ولی پاش بیوفته شلوار طرف رو در میارم گفتم رفیق ندارم ولی خاک پای رفیقام هستم اره راس گفتم من چوب رو ب همه نمیزنم هنوزم رفیقایی دارم پشتم هستن ولی من کلی حرفیدم داش ممنون ک لینک کردی من بدلیل قالبم هیچکس رو لینک نکردم خودمم بهت سرمیزنم و تولدت هم تو وبم میگرم منتظر اپ های زیبات هم هستم یاعلی

tanha

سلام عزیزم ممنون ک ب وبم سرزدی و نظرگذاشتی .اون فیلمم میتونی دانلود کنی یا بخری یا کرایه کنی ولی حتما ببین ارزششو داره بعد نظرتا بهم بگو

منفی بلا

امپراتور اپمممممممممممم بیاییاااااااااااا

منفی بلا

امپراتور اپمممممممممممم بیاییاااااااااااا

مهسا تنها

خواهش می کنم بخون یک دختره با پسره دوست بودن وهم دیگر رو خیلی دوست داشتن وبرای هم می مردن یک روز دختره به پسره میکه بیا بریم بیرون میرن داخل ماشین میشن وپسره داخل ماشین یک کاغذ در دستش داشت ومی خواست به دختره بده ولی روش نمی شد ودختره وقتی پیاده شدن به پسره گفت میدونی چیه من دیگه تورو دوست ندارم وپسر ناراحت شد که می خواست برگرده ماشین پسره رو زد وپسره مرد و دختره کاغذ از زمین ورداشت و دید نوشته حتی اگه یک لحظه از من جدا بشی من میمیرم

مژگان

اسم شماچیه جناب امپراطور؟؟؟