....زنگ انشاء....

 من میخواهم در آینده شهید بشوم، برای اینکه....

 

معلم که خنده اش گرفته بود پرید وسط حرف علی و گفت:

ببین علی جان، موضوع انشاء این بود که در آینده میخواهید چه کاره بشین،

باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح میدادی.

مثلا پدر خودت چه کاره است؟

 

آقا اجازه......... شهید!!

 

 

 

موضوع انشاء: "خوشبختی"

 

به نام خدا

خوشبختی یعنی منم کربلایی بشم...

پایان

 

حکایت:

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد.

روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد.

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد به نزد او آمدند و گفتند:

"عجب بد شانسی ای آوردی"

پیرمرد جواب داد: " بدشانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟"

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت.

اینبار همسایگان به او گفتند: "عجب خوش شانسی ای آوردی"

اما پیرمرد جواب داد: " بدشانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟"

بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسب های وحشی را رام کند

از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست.

باز همسایگان گفتند: " عجب بد شانسی ای آوردی!"

و اینبار هم پیرمرد جواب داد:

" بدشانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟"

در همان روزها ماموران حکومتی به روستا آمدند.

آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند.

از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند،

اما وقتی دیدند که پای پسر پیرمرد شکسته است و نمیتواند راه برود،

از بردن او منصرف شدند!

" بدشانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟"

 

هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد، دو رو دارد. یک روی خوب و یک روی بد.

هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست.

بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم.

زندگی سرشار از حوادث است...

...........................................................

دست هایم به آرزوهایم نرسید...
آنها بسیار بلندند!!
اما درخت سبز صبرم میگوید:
                                         امیدی هست...
                                                دعایی هست...
                                                        خدایی هست...

 

/ 190 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تشنه لب

به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس امیر کشور دلها ست عباس اگر چه زاده ام البنین است و لیکن مادرش زهرا است عباس السلام علیک یا ابالفضل العباس

تشنه لب

به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس امیر کشور دلها ست عباس اگر چه زاده ام البنین است و لیکن مادرش زهرا است عباس السلام علیک یا ابالفضل العباس

حسرت

به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس امیر کشور دلها ست عباس اگر چه زاده ام البنین است و لیکن مادرش زهرا است عباس السلام علیک یا ابالفضل العباس

تشنه لب

چشم لینکی من دو تا وب دارم هم این که آدرس دادم هم این که نام نویسندس هر دو تا رو لینک کن www.ms-72.blogfa.com بزن بغض پنهان

امیرعلی

فـقـط تـویی که از لـب مـن شعـر میشوی...!!! هـرکسـی لایق غـزل عـاشقـانه نیسـت...!!!

baran

[رویا] خیلی قشنگ بود

تشنه لب

برادر با برادر دست می‌داد برای بار آخر دست می‌داد چه احساس قشنگی ظهر آن روز به عباس دلاور دست می‌داد آپم بیا[لبخند]